نژاد به كسر اول بر وزن نشاط اصل و نسب را گويند و به معنى اصيل و نجيب و خداوند اصل و نسب هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص900) 
اصل و گهر و نسب مردم باشد.ابو شكور گفت:[بيت] خداوند ما نوح فرخنژاد كه بر شهر ايران بگسترد داد و فردوسى گفت:[بيت] بپرسيد ازو پهلوان از نژاد برو يك بيك سر و بن كرد ياد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص94) 
- اصل و نسب باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت ازين جنگ و پيكار كام تو چيست نژاد از كه دارى و نام تو چيست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1400) 
اصل و نسب باشد [1]. مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت از اين جنگ و پيكار كام تو چيست نژاد از كه دارى و نام تو چيست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1401) 
(اسم ، صفت) اصل. نسب. گوهر. خاندان. تخمه. نسل. جوهر. پروز. دوده. تبار. ¦¦نسل. خلف. زاده. ¦¦اصل و نسب خوب. اصالت. ¦¦ (ص) اصيل. خداوند اصل و نسب. نجيب. به اين معنى نژاده فصيح است. - بانژاد. ←ه. م. - بدنژاد. ←ه. م. - بىنژاد. ←ه. م. - پاكنژاد. ←ه. م. - پرىنژاد. ←ه. م. - جادونژاد. ←ه. م. - مردمنژاد. ←ه. م. - هندونژاد. ←ه. م. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2985) 
[اسم][فارسی]اصل و نسب و خاندان و تخمه و نسل.و اصيل و نجيب و خداوند اصل و نسب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3700) 
تخمه و دودمان اصيل؛نژاده: اصيل.نظامى گويد : نژاده منم ديگران زيردست#نژاد كيان را كه آرد شكست فردوسى نيز گفته است: كسى كز نژاد بزرگان نبود#حديث بزرگان نيارد شنود 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص99) 
نژاد و نژاده اصل و نسب،و اصيل و نجيب،نظامى گويد: بيت نژاده منم ديگران زيردست نژاد كيانرا كه آرد شكست و فردوسى گويد: بيت تو تا باشى اى خسرو پاكزاد مرنجان كسى را كه باشد نژاد و ناصر خسرو گويد: بيت آزرده اين و آن بحذ راز من گفتى كه از نژادۀ تنينام 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1399) 
نژاذ اصل و نسب باشد.فردوسى گفت: بپرسيد ازو پهلوان از نژاذ#برو يك بيك سر[و]بن كرد ياذ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص47) 